مشاوره آنلاین روانشناسی به فارسی زبانان خارج از ایران
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
از “انتشار محتوا” تا “اثرگذاری واقعی” — با وبلاگ ویژه در ارم بلاگ.
یک روز گرم تابستان کلاغی تنشه همه جا را به دنبال آب می گشت. اما مدت طولانی گذشته بود و کلاغ آبی پیدا نکرد. کم کم احساس ضعف و ناامیدی داشت بر او غلبه می کرد.
ناگهان او ظرفی در آن پایین دید. او یکراست به سمت ظرف پرواز کرد تا ببیند در آن آبی هست یا نه. بله، خوشبختانه داخل ظرف آب بود.
کلاغ تشنه سریع سرش را داخل ظرف کرد تا آب بخورد. اما قسمت گردن ظرف بسیار تنگ و باریک بود و منقار کلاغ به آب نمی رسید.
پس تصمیم گرفت ظرف را بیاندازد و از آبی که جاری می شود استفاده کند. اما ظرف بسیار سنگین بود و زور کلاغ به آن نمی رسید.
کلاغ سخت به فکر فرو رفت. سپس به اطرافش نگاه کرد. ناگهان فکر خوبی به ذهنش رسید.
او سنگریزه های اطراف ظرف را جمع کرد و آن ها را یکی یکی درون ظرف آب ریخت. هر چقدر سنگریزه بیشتر در آب می ریخت سطح آب بالاتر می آمد.
کمی بعد آب آن قدر بالا آمد که منقار کلاغ به آن می رسید و او می توانست از آب داخل ظرف بنوشد.
ضرب المثال این داستان:
نابرده رنج گنج میسر نمی شود
در 60 ثانیه وبلاگتو بساز! ایدههات ارزش دیدهشدن دارن!
بهترین راهنمای رژیم غذایی عضله ساز برای نوجوانان
وعده های غذایی پروتئینی مقرون به صرفه برای عضله سازی
آموزش تصویری حرکات بدنسازی
مشاهده
جالب بود
تقدیر و تشکر